اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
182
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
را از گلوى كودك كشيد و او را بخونش آغشته مىساخت و مىگفت : و الله لأنت اكرم على الله من الناقة ، و لمحمد اكرم على الله من الصالح ، « به خدا سوگند كه تو از ناقه بر خدا گرامىترى ، و محمد هم از صالح بر خدا گرامىتر است » . سپس آمد و او را پهلوى فرزندان و برادرزادگان خود نهاد ، سپس بر آنان حمله برد و مردمى بسيار از ايشان كشت و تيرى به او رسيد و در گودى گلويش فرو رفت و از پشت سرش بيرون آمد ، پس افتاد و سپاه تاختند و سرش را از بدن جدا كردند و آن را نزد عبيد الله بن زياد فرستادند ، و خيمه گاهش را غارت نمودند و زنان و كودكانش را اسير گرفته به كوفه بردند و چون به كوفه در آمدند ، زنان كوفى شيونكنان و اشكريزان ( از خانه ها ) در آمدند . پس على بن الحسين گفت : هؤلاء يبكون [ 1 ] علينا فمن قتلنا ؟ « اينان بر ما گريه مىكنند ، پس ما را كه كشته است ؟ » زنان و فرزندان ( امام ) حسين را به شام بردند و سر او را بر نيزه زدند و شهادت او ده شب گذشته از محرم سال 61 و از ماههاى عجم در تشرين اول بود و در آن روز اختلاف كردهاند ، شنبه گفتهاند و دوشنبه و جمعه نيز . خوارزمى گفته است : خورشيد آن روز در ميزان بود ، 17 درجه و 20 دقيقه ، و قمر [ در ] دلو ، 20 درجه و 20 دقيقه ، و زحل در سرطان ، 29 درجه و 20 دقيقه و مشترى در جدى ، 12 درجه و 40 دقيقه ، و زهره در سنبله ، 5 درجه و 50 دقيقه و عطارد در ميزان ، 5 درجه و 40 دقيقه ، و رأس در جوزا ، يك درجه و 45 دقيقه . سر ( امام ) پيش يزيد نهاده شد و يزيد بدندانهاى پيشين او چوب [ 2 ] مىزد [ 3 ] . و نخستين شيونگرى كه در مدينه صدا بشيون برداشت ، ام سلمه همسر پيامبر
--> [ 1 ] ل ، يبكين . [ 2 ] ل ، ب ، نى [ 3 ] ل ، پ ص 291 ، از پيامبر خدا روايت مىشود كه ابو سفيان را سوار بر شترى ديد كه معاويه آن را مىكشيد و يزيد آن را مىراند پس گفت ، لعن الله الراكب و القائد و السائق ، « خدا سوار و جلودار و راننده را لعنت كند » حديثى است مشهور .